تبلیغات
ریحان چت
 
ریحان چت
درباره وبلاگ


چه تلخ است!

علاقه ای که عادت شود...

عادتی که باور شود...

باوری که خاطره شود...

و....

خاطره ای که درد شود...





مدیر وبلاگ : FArshad b
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جمعه 23 تیر 1391 :: نویسنده : FArshad b



سلام دوستای گل و ناز نازی

خوشحالم از این که به این وبلاگ سر زدی

عزیزم برای ورود به سایت مدیریت بیا به لینک زیر و اسم قشنگت و ثبت کن و دوستای خوب پیدا کن


چت روم مدیر سایت:فرشاد







نوع مطلب :
برچسب ها :

جمعه 23 تیر 1391 :: نویسنده : FArshad b




پسره تو كلیسا نشسته بوده، یهو می‌بینه یه دختر خیلی خوشگل  میاد تو. میدوه میره پشتِ یه مجسمه قایم

میشه. دختره میاد میشینه جلوی محراب و میگه: ای خدا! تو به من همه چی دادی ، پول دادی ، قیافه دادی ،

خانواده خوب دادی... فقط ازت یه چیز دیگه میخوام... اونم یه شوهر خوبه ...یا حضرت مسیح‌! خودت كمكم كن! پسره

از پشت مجسمه میاد بیرون میگه: عیسی هل نده!‌ هل نده زشته ، خودم میرم!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

به دختره می گن اگه دنیا رو بهت بدن چی كار می كنی می گه من فعلا می خوام درسمو ادامه بدم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

غضنفر میمیره ، شب اول قبر ۶۲ تا فرشته میان سراغش. ۲تاشون سوال می کردن  .... ۶۰ تاشون حالیش می

کردن

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


مادر : پسرم ، من دارم می رم خرید یه وقت به كبریت دست نزنی ها

پسر : نه مامان جون  من خودم فندك دارم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یه بچه ایی تازه بدنیا اومده بوده ، شیر مامانشو نمی خورده ، هر زن دیگه ای هم آوردن ، فایده نداشته بچه شیر اونا

رو هم نمی خورده تا اینکه یه زن سیاه میارن بچه شیرشو می خوره بابائه می گه : آهان ، پدر سوخته ، تو شیرکاکائو

می خواستی ما نمی دونستیم





نوع مطلب :
برچسب ها :

جمعه 23 تیر 1391 :: نویسنده : FArshad b

پدرم همیشه می‌گوید:

"این خارجی‌ها که الکی خارجی نشده‌اند، خیلی کارشان درست بوده که توی خارج راهشان داده‌اند"

البته من هم می‌خواهم درسم رابخوانم؛ پیشرفت کنم؛ سیکلم را بگیرم و بعد به خارج بروم. ایران با خارج خیلی فرغ دارد.

خارج خیلی بزرگتر است. من خیلی چیزها راجب به خارج می‌دانم.

تازه دایی دختر عمه‌ی پسر همسایه‌مان در آمریکا زندگی می‌کند. برای همین هم پسر همسایه‌مان آمریکا را مثل کف

دستش می‌شناسد. او می‌گوید: "در خارج آدم‌های قوی کشور را اداره می‌کنند"

مثلن همین "آرنولد" که رعیس کالیفرنیا شده است



ادامه طنز


نوع مطلب :
برچسب ها :

جمعه 23 تیر 1391 :: نویسنده : FArshad b
دوست دختر موجودی زنده وبسیار زیبا که با مشخصه های زیر شناسایی آن به راحتی امکان پذیر است

- مانتو جین کوتاه و تنگ

- شلوار از این کوتاها!!!

- سایه چشم بنفش (که با رنگ جیغشان ست باشد)

- ابروی تراشیده و تاتو شده

- لنز زیبایی آبی یا سبز

- زلف طلایی مش شده !!!



ادامه طنز


نوع مطلب :
برچسب ها :

پنجشنبه 22 تیر 1391 :: نویسنده : FArshad b

من هنوزم خیلی تنهام...ولی اون...


یه روز بهم گفت: «می‌خوام باهات دوست باشم؛

آخه می‌دونی؟ من اینجا خیلی تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم:

«آره می‌دونم. فكر خوبیه.من هم خیلی

تنهام». یه روز دیگه بهم گفت: «می‌خوام تا ابد باهات بمونم؛ آخه

می‌دونی؟ من اینجا خیلی تنهام».

بهش لبخند زدم و گفتم: «آره می‌دونم. فكر خوبیه.من هم خیلی

تنهام». یه روز دیگه گفت: «می‌خوام برم یه جای دور، جایی كه

هیچ مزاحمی نباشه. بعد كه همه چیز روبراه شد تو هم بیا. آخه

می‌دونی؟ من اینجا خیلی تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره

می‌دونم. فكر خوبیه. من هم خیلی تنهام». یه روز تو نامه‌ش

نوشت:


«من اینجا یه دوست پیدا كردم. آخه می‌دونی؟من اینجا خیلی

تنهام»

 

براش یه لبخند كشیدم و

زیرش نوشتم: «آره می‌دونم. فكر خوبیه.من هم خیلی تنهام».

 یه روز یه نامه نوشت و توش نوشت: «من قراره اینجا با این دوستم

تا ابد زندگی كنم. آخه می‌دونی؟ من اینجا خیلی تنهام». براش یه

لبخند كشیدم و زیرش نوشتم: «آره می‌دونم. فكر خوبیه. من هم

خیلی تنهام».

حالا دیگه اون تنها نیست و من از این بابت خیلی خوشحالم و

چیزی که بیشتر خوشحالم می کنه اینه که نمیدونه...






نوع مطلب :
برچسب ها :



 
   
نمایش وضعیت در یاهو

قالب های وبلاگ